حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

129

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

رعاياى خود كه مسلم و متعصب بودند مخصوصا با مردم قزوين حسن معامله نداشت حتى يك بار مؤذّنى را كه بانگ نماز ميداد از بالاى مناره به زير افگند و امر بخراب كردن مساجد داد و از عامّه بيش از حدّ انصاف بگرفتن ماليات پرداخت . سابقا گفتيم كه اسفار در موقع خيال حملهء بطبرستان يكى از بزرگان لشكرى ديلم را كه مردآويج پسر زيار بود به خدمت خود خواند و پس از دادن سپهسالارى اردوى خويش به او بمصاحبت يكديگر طبرستان را در 316 از دست داعى صغير و ماكان بن كاكى گرفتند . پس از فتح طبرستان اسفار مردآويج را به طرف طارم پيش سلّار يكى از امراى خاندان آل مسافر كه در اين حدود امارتى مستقل داشتند فرستاد تا او را ببيعت اسفار بخواند . مردآويج كه از مظالم اسفار سخت دلتنگ بود محرمانه با سلّار مسافرى ساخت و در موقعى كه اسفار در قزوين انتظار مراجعت او را داشت نامه‌اى بجمعى از سران سپاهى اسفار كه ايشان هم از مخدوم خود ناراضى بودند نوشت و اتّحاد خود را با سلّار و خيال قيام بر اسفار را باطّلاع آن جمع رساند . لشكريان بر اسفار شوريدند و او چون اين حال را ديد و از حركت مردآويج و سلّار هم به قصد خود مسبوق شد از قزوين برى گريخت و از آنجا بقهستان و طبس رفت امّا چون دانست كه ماكان بن كاكى در خراسانست و بدعوت مردآويج در قصد اوست به طرف الموت فرار كرد مرداويج راهها را بر او گرفت تا در طالقان بر او دست يافت و در 316 بقتلش رسانيد و در رى مستقرّ شد و ماكان از خراسان بخدمتش آمده از جانب او بحكومت گيلان و طبرستان مأمور گرديد . چندى بعد صفاى بين اثنين بهم خورد و مردآويج به قصد دفع ماكان بطبرستان تاخت و ماكان را از آنجا راند و پس از تسخير گرگان با فيروزى و غنايم باصفهان آمد . ماكان يكى دو بار ديگر هم بكمك سپاهيان امير نصر بگرگان و دامغان حمله برد ليكن در هر دفعه مغلوب و بخراسان منهزم شد . پس از قتل اسفار و طرد ماكان مردآويج مالك طبرستان و گرگان و دامغان و قسمت عمدهء عراق عجم گرديد و متصرفاتش در سال 319 از يك طرف با ممالك سامانى